تبلیغات

دوستی نسل سلمان و ابوذر

فصل اول: یك حادثه

lightning-saman-aghvami.jpg

 تابستان سال گذشته ، اتفاق بزرگی افتاد ،اتفاقی كه در تاریخ ثبت می شود و نسلهای آینده از آن یاد خواهند كرد. ماجرای لبنان را می گویم اسرائیل با بهانه ای پوچ،بی شرمانه به خاك لبنان تجاوزكرد و جالب این جاست كه این اتفاق ،حزب الله وسید حسن نصرالله را در جهان معروف كرد.اكنون همه او را سردار توانمندی می دانند كه توانسته در برابر ارتش اسرائیل بایستد. با این اتفاق،مردم جهان با واژه ناب" الله "آشنا شدند وپی بردند كه حزب الله لبنان با رهبری سید حسن نصرالله چه حماسهای آفرید و چگونه در برابر زیاده خواهی قومی گستاخ ایستاد وازآبروی اسلام دفاع كرد .

فصل دوم : طلوع ایمان

 وقتی خدا ، محمد امین را برای پیامبری برگزید و حضرت محمد (ص)مردم را به رستگاری دعوت كرد ،مردمی كه دعوت پیامبر را شنیدند،چند دسته بودند:

۱.گروهی با جان ودل ایمان آوردند و جزو یاران خالص پیامبر بودند.

۲.گروهی به ظاهر مسلمان شدند.

 ۳.تعدادی هم از سر ناچاری اسلام را پذیرفتند ودر دل دشمن اسلام و پیامبربودند .

۴.برخی هم مقابل اسلام ایستادند وایمان نیاوردند. در گروه نخست با بهترین یاران پیامبر آشنا می شویم كه سلمان وابوذر جزو آنها هستند.این دو یار با وفا با یكدیگر دوست بودند و حاضر بودند برای اهل بیت جانفشانی كنند.

فصل سوم : تند باد حوادث

 پس از رحلت پیامبر برخی یاران پیامبر سفارش پیامبر را از یاد بردند واز راه راست جدا شدند . در این میان خاندان پیامبر خانه نشین شدند . از این رو یاران راستین پیامبر كوشیدند مسلمانان را به سوی حق وحقیقت دعوت كنند . مهمترین دستاورد یاران پیامبر این بود كه به خاندان اهل بیت آسیب نرسید و چراغ هدایت روشن ماند . چند سالی گذشت و سلمان وابوذر از مسلمانان فراموشكار ودنیاطلب ناامید شدند ولی فضایی پدید آمد كه امید را در دل آنها زنده كرد. خلیفه دوم،سلمان را به مدائن فرستاد تا استاندار آن ولایت باشد.در زمان خلیفه سوم ابوذر به دلیل اعتراض های گسترده اش به شام تبعید شد . این دو یار واقعی از مدینه رفتند . آنها با خود پیمان بستند كه هركجا رفتند ،بذر اسلام و عشق به اهل بیت را در دلهای مردم بكارند. سلمان در شهر مدائن زیست و برای ایرانیان از اسلام گفت . ابوذر نخست در شام وسپس در منطقه ای كه بعدها لبنان نام گرفت اسلام را معرفی كرد.

فصل چهارم: پیدایش نسلها

 بذری كه سلمان در ایران وابذر در لبنان كاشت امروزبه درخت تنومندی تبدیل شده است درختی كه دشمنان حتی نمی توانند شاخ وبرگش را قطع كنند البته مذهب سرخ تشیع در كشورهایی چون بحرین وعراق ،پیروان فراوانی دارد ،ولی حكایت ایران و لبنان ،حكایت دیگری است . دانشمندانی كه در این دو سرزمین رشد كردند و آثار فراوانی پدید آوردند ،بسیارند . ما با دانشمندان و اندیشمندان ایران بیشتر آشنا هستیم، ولی آیا با علمان لبنانی نیز آشنا هستیم ؟

فصل پنجم : پیوند لبنان و ایران

 اولین حكومت شیعی ،به نام صفویه در ایران شكل گرفت . صفویه به خاندان پیامبر علاقه ویژه ای داشت . متاسفانه تعداد عالمان ایران كم بود ،از اینرو حاكمان ودانشمندان ایران با هم نشستند تا برای كمبود دانشمند در ایران ،چاره ای بیابند. آنان به این نتیجه رسیدند كه از اندیشمندان لبنان دعوت كنند تا به ایران بیایند. پس نامه های فراوانی نوشتندو برای عالمان آن دیار فرستادند . دانشمندان بسیاری از لبنان به ایران آمدند كه سر آمد آنان ،شیخ بهائی و شیخ حر عاملی بودند.

فصل ششم: وفای به عهد

 قرنها گذشت. ایران به خوبی با مذهب شیعه آشنا شد و این به بركت حضور دانسمندان لبنانی و اندیشمندان ایرانی بود.وضعیت لبنان مانند گذشته نبود.آخر استعمار پا به آن سرزمین گذاشته بود.غربیها پی برده بودند كه لبنان در خاور میانه چه نقشی دارد.آنها فهمیده بودند كه پیوند دو اندیشه سرخ وسبز (عاشورا و انتظار) آنها را نابود می كند .سر انجام شیعیان لبنان از حضور استعمارگران به تنگ آمدند و فریاد بر آوردند. این بار ایرانیان ،آستین همت بالا زدند وبه یاری لبنانیها شتافتند . آنان تلاشهای ابوذر را بی جواب نگذاشتند و روح سلمان را شاد كردند آن ایام كه ایرانیها ،صدای شیعیان لبنان را شنیدند، وضع ایران خوب نبود . حكومت پهلوی ، سالهای سختی را برای ایرانیها پدید آورده بود. با وجود این ،دانشمندی در قم ، به فرمان آیت الله بروجردی ،راهی لبنان شد. امام موسی صدر ، نگاه مردم لبنان را تغییر داد وآنها را به آگاهی و دانایی پیوند زد .وی بسیار كوشید تا توطئه های گوناگون دشمن را نقش بر آب كند. از آن سو ، دشمن دین ، اسرائیل وآمریكا نقشه شومی را كشیدند و به یاری حاكمان عرب، او را ربودند تا مانع رشد لبنانیها شوند.

 فصل هفتم: درخشش هلال شیعه

 قرن بیستم، قرن خوشحالی استعمار بود. غربیها بر جهان اسلام حكومت می كردند و حاكمان اسلامی صدایشان در نمی آمد حتی برخی از كشورها با اسرائیل صلح نامه امضاءكردند وفضای امن و آرامی را برای غارتگری دشمنان فراهم كردند . همه چیز به سود دشمن بود ،تا این كه مردی فریاد بر آورد و دلهای خاموش را لرزاند و جانهای بیدار را به آینده ای روشن امیدوار كردو دشمنان مكار را ترساند . نام این مرد روح الله بود . او دست دشمنان را خوانده بود و راه ورسم رهایی از چنگال دشمن را آموخته بود . روح الله خمینی برخاست و ملت نیز یاریش كرد و سر انجام حق پیروز شد و ایران صاحب حكومتی اسلامی گشت. پس از پیروزی ایرانیان و شكست اهریمنان ، شیعیان بیدار شدند و اندكی اندیشیدند و دست به زانو نهادند و بر خاستند . دشمن مانند همیشه زود ترسید . از اینرو دنبال راهی بود كه زود به مقصود شومش برسد . پس در عراق ،مراسم شیعه كشی را بر گزار كرد . دست صدام را باز گذاشتند تا زبان سرخ شیعیان را ببرد . دشمن با سران كشورهای اسلامی دیگر هم روی هم ریخت و از آنها خاست كه شیعیان كشورشان را منزوی كنند تا صدایشان در نیاید . اكنون ما نوجوانان و جوانان ایرانی كه از نسل سلمان هستیم ، باید دست نوجوانان وجوانان لبنانی را بگیریم ، نوجوانانی كه از نسل ابوذر هستند . باید دستهای یكدیگر را بگیریم و فریاد بزنیم و ستمگران را بترسانیم و از نوجوانهای كشورهای دیگر بخواهیم كه بر خیزند با برخاستن من وتو و بر خاستن دیگران زمینه ظهور موعود فراهم می شود.

منبع :مجله انتظار ،شماره پانزدهم ،ص ۱۸